محمدتقى نورى
76
اشرف التواريخ ( فارسي )
جوهرشناس آشنا نموده ، هميشه به اركان دولت بهيّه و اعيان شوكت علّيه آرزوى سفر هفت ساله مىفرمودند « 1 » و در آن وحشتگاه « 2 » پيوسته اظهار دلتنگى مىنمودند و بارها « 3 » مىگفتند كه جاى مردكار عرصهء گيرودار است « 4 » نه خانه و ديار ، و مكان شير درنده دامن كوهسار است نه كنام . « 5 » فى الحقيقه چون مدّت توقف سمنان به امتداد انجاميد و زمان نشيمن « 6 » آن محل طولى « 7 » كشيد ، خاطر مبارك آن حضرت را ملالى « 8 » روى مىداد ، همواره مترصد گشايش از وراى پردهء غيب بودند « 9 » كه تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون كه ناگاه بريد خوشخبر و پيك پيامآور از دربار شهريار فريدون افسر رسيده ، « 10 » حكم قضا امضا به شرف نفاذ مقرون شد « 11 » كه آن تازه گل گلشن اقبال و سرو حديقه اجلال به تنبيه و تدمير اهل نفاق و اخلال و اضمحلال اشرار خسران مآل و سركشان و خودسران ديار خراسان كمر همّت چست بسته ، مأمور آن سفر باشد . « 12 » شاهزادهء بلند اختر بعد از استماع اين خبر بهجتاثر به تدارك اسباب « 13 » سفر ( 30 الف ) افتاده ، به كارگزاران « 14 » دولت عليّه امر فرمود كه به تهيّه و كارسازى مشغول باشند . صادق خان كه در آن اوان به شرف للگى « 15 » سرافراز و از حيثيت كاردانى و كارگزارى « 16 » از همگنان منفرد و ممتاز و از علو نسب و رفعت حسب « 17 » ، خال شهزادهء بىهمال بود مأمور به تدارك سفر شده الحق اسبابى شايان از آنچه در قوهء امكان داشت « 18 » به جميع عبيد و خدم و چاكر و حشم به فراخور حال داده ، ضروريّات سفر را نيز به قدر كفاف . « 19 »
--> ( 1 ) . مج : ظاهر و هويدا باشد و هميشه به اركان دولت و اعيان حضرت آرزوى خدمتى ( « سفر هفت ساله » خط خورده ) مىفرمودند . ( 2 ) . مج : وحشتآباد . ( 3 ) . مج : « بارها » ندارد . ( 4 ) . مج : جاى مردكار در هنگامه گيرودار خوب است . ( 5 ) . مج : « و ديار » ندارد . در دامن كوهسار خوش است نه كنام و آشيانه . ( 6 ) . مج : نشستن . ( 7 ) . مج : آن مكان طول . ( 8 ) . مج : فى الجمله ملالى . ( 9 ) . مج : « بودند » ندارد . ( 10 ) . در مج از « مىگفتند » تا اينجا بخشى از متن خط خورده است . ( 11 ) . مج : پذيرفت . ( 12 ) . مج : مأمور به سفر باشد . ( 13 ) . مج : « اسباب » ندارد . ( 14 ) . متن : كارگذاران . ( همهجا ) . ( 15 ) . متن : للهگى . ( همهجا ) . ( 16 ) . متن : كارگذارى . ( همهجا ) . ( 17 ) . مج : ممتاز و از شرف حسب و علو نسب . ( 18 ) . مج : الحق آنچه امكان داشت لازمه اهتمام به جا آورده . ( 19 ) . مج : به فراخور حال تدارك داده و اسباب سفر را به قدر قابل .